سرمقاله
اسماعیل عسلی
ما می دانیم
دکتر مریدی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس دیروز صبح در نشستی صمیمی با اصحاب رسانه که در واقع آمیزه ای از پرسش و پاسخ، ارائه گزارش عملکرد و گونه ای هم اندیشی به حساب می آمد به گام های برداشته شده ظرف تقریباً سه سال گذشته اشاره کرد و به موازات پاسخ هایی که بعضاً سر در آبشخور دلمویه هایی از سر درد داشت تلاش کرد اصحاب رسانه را متقاعد سازد که گام های برداشته شده چندان هم سهل و آسان نبوده اند. این نشست بهانه ای شد که بتوان از منظر یک فعال مطبوعاتی به دغدغه های فرهنگی در فارس و شیراز پرداخت، چرا که ورود بایسته و تمام و کمال به مسائلی از این دست برای یک مقام مسئول استانی در مواردی هزینه بر و حاشیه ساز است اما یک قلم به دست مستقل یک لا قبایی که آردش را بیخته و الکش را آویخته راحت تر می تواند به چنین مسائلی ورود کند، طبیعتاً اگر لغزشی هم وجود داشته باشد می توان آن را حمل بر بی اطلاعی یا عدم دسترسی نویسنده به منابع موثق نمود و با اغماضی مسامحه آمیز از کنار آن گذشت. و اما جناب آقای مریدی حکایت فارس و شیراز را در بحث فرهنگ و ارشاد باید از تمامی استان ها جدا کرد چرا که این شهر در این موضوع چوب پیشینه ای که برای آن دست و پا کرده اند را می خورد برای نمونه هی می گویند که این شهر قبل از انقلاب چنین بود و چنان بود و حالا باید چنین و چنان شود. در حالی که درصد قابل توجهی از هنرمندان فعال در حوزه سینمایی و خصوصاً بسیاری از چهره های شاخص هنری فعال در صدا و سیمای جمهوری اسلامی و برخی کنشگران حوزه های هنری که اکنون در عرصه های گوناگون جلوه گری می کنند محصول کارگاه های تئاتر و کانون های هنر و موسیقی فعال پیش از انقلاب در شیراز بوده اند. جالب است بدانیم داستانی که می توانست در هر شهر و استانی اتفاق بیافتد چرا که مراحل تأیید و تصویب آن در تهران انجام شده بود (همان جشن هنر را می گویم) اکنون به چماقی تبدیل کرده اند و بر سر شیراز می کوبند. در حالی که شیراز پس از تهران و اصفهان و خوزستان و خراسان از لحاظ تعداد شهدای جنگ تحمیلی در رتبه پنجم است که اگر تهران و خوزستان را به دلیل مرکزیت و منطقه ی جنگی بودن لحاظ نکنیم شیراز در رتبه ی سوم در مقایسه با سایر استان ها قرار می گیرد. این تعداد شهید در چه فرهنگی رشد کرده اند. (ادامه…)
- سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵
- سرمقاله
سرمقاله
اسماعیل عسلی
جوینده یابنده است
جامعه ای که لحظه به لحظه در معرض بمباران اخبار ضد و نقیض است، هرگز با دلسوزی هایی که سر در آبشخور سیاست بازی و جمع آوری رأی و جلب نظر مردم دارد کنار نمی آید، در اصطلاح رایج بین سیاست ورزان به چنین رویکرد هایی موج سواری می گویند که البته مختص جامعه ی سیاست زده ی ما نیست و در سایر جوامع نیز کم و بیش رواج دارد. دونالد ترامپ هم سوار بر موج ۹۹ درصدی مردمی شد که از اختلافات طبقاتی شدید به تنگ آمده بودند و به خیابان ها ریختند و ایشان هم زرنگی فرمود و تور خود را در این آب گل آلود پهن کرد و منصبی را صید کرد که به خواب هم نمی دید. بیچاره آمریکایی ها آن قدر از شنیدن حرف های وسوسه انگیز و ظاهراً شجاعانه ی ترامپ سرذوق آمده بودند که فراموش کردند خودش یک چپاولگر گردن کلفت است که از دل همین سیستم برآمده و رشد کرده است. وقتی رئیس مجلس خودمان در واکنش به جنجال برخی از نمایندگان پیرامون سقف تعیین شده حقوق برای مدیران، کاسه ی صبرش لبریز شد و به دریافتی بالای همین نمایندگان اشاره کرد و گفت شما خودتان هم مبالغ بالایی دریافت کرده اید، یادم به برج ترامپ و شعارهای صاحب این برج در دفاع از کارتن خواب های آمریکایی افتاد! خدا را شکر مردم هر کسر و کمبودی که داشته باشند حداقل اسباب تفریح و خنده ی آنها فراهم است. با این همه حرف های ضد و نقیضی که می شنوند و چهره هایی که در پشت نقاب ها تشخیص می دهند و سرهایی که زیر برف است و کسانی که تن در خمره رنگرزی کرده و بیرون آمده و می گویند: این منم طاووس علیین شده! هر آدم ژرف اندیشی به خنده می افتد از گردش روزگار و بازی هایی که دارد و بیضه هایی که در کلاه می شکند. در غوغای این شعبده بازی ها به قول حافظ خودمان: (ادامه…)
- دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۵
- سرمقاله
سرمقاله
محمد عسلی
زیبایی ای درخت!
نشسته¬ای روی صندلی زیر سایه درختی که میوه شیرین آن لذت چشیدن طعمی گوارا را به تو ارزانی داشته و اندیشه¬هایت را با مدادی که در دست داری به روی صفحات سفید کاغذ نقش می¬زنی و چون فرصت خواب فرا می¬رسد روی تخت دراز می¬کشی و چشم بر سقفی می-دوزی که تیرک¬های ضخیم چوب¬های جنگلی آن را ایمن ساخته¬اند.
صندلی، سایه، میوه، مداد، کاغذ، تخت و تیرک¬های نگهدارنده سقف خانه¬ات همه هدیه درخت است.
درخت مأمن پرندگان، تغذیه کننده حشرات، جایگاهی برای لانه¬سازی، ریشه¬هایی برای جذب آب باران و پیشگیری از هدررفت آب و سیل و نمایانگر جنگل و باغی است که زیبایی خیره کننده آن تو را به وجد می¬آورد و ذهن و زبانت را به خلاقیت واژه¬ها و تدابیری می¬برد که از آن داستان¬ها، افسانه¬ها، قصه¬ها و اشعار لطیف را به زندگی معنویت پیوند زنی و در تنهایی با کتاب¬هایی که یار و غمخوار تو هستند احساس در جمع بودن داشته باشی.
درخت از تن و شیره جانش کتاب¬هایی به تو ارزانی می¬کند که پیوند تفکر و اندیشه¬ات را با قبل و ماقبل از تاریخ و از آنچه بر سر انسان، طبیعت و خدا آمده است عملی کرده است. و تو با این همه فهم و دانایی که از نوزادی تا مراحل تکامل بعدی به دست آورده¬ای بیش از همه مدیون هدیه خداوندی که همان درخت باشد.
جلوه¬های رنگ در رنگ گل¬ها و شکوفه¬ها و دانه¬های خواب و بیداری که در رویش بهار تجلی اوج زیبایی¬ها را به تماشای تو می¬گذارند همه مدیون درختند. (ادامه…)
- یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۵
- سرمقاله