یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
ما چقدر خوبیم!!
وقتی دستگاه گوارش قدرت هضم نداشته باشد بهترین غذاها را هم بالا می آورد. تلفن همراه دستاورد یک انقلاب واقعی در عرصه ی تکنولوژی است که می تواند از افتادن یک انسان در چاهی دور افتاده خبر دهد یا کوهنوردی را از مرگ برهاند. می تواند گمشده ای را به مقصد برساند و مادری را از نگرانی درآورد و پدری را امیدوار سازد. چرا چنین وسیله ای وقتی در اختیار برخی قرار می گیرد به یک بمب ویرانگر تبدیل می شود که پس از انفجار دیگر چیز به درد بخوری باقی نمی گذارد. وقتی آن قدر به تلفن همراه دل می سپاری که غذایت می سوزد و فراموش می کنی که در مکان مورد نظر از تاکسی پیاده شوی و صدای برادرت که از آن سوی خیابان تو را صدا می زند را نمی شنوی و پیرمرد ناتوانی که دستش را به نشانه ی کمک دراز کرده را نمی بینی و از کنار دختربچه ی گل فروش بی اعتنا می گذری، به کجا می روی؟
کمتر کسی است که نداند ظرف چند دهه ی گذشته بیشترین جهش ها و پیشرفت ها در پیوند با ابداعات و اختراعات به حوزه ی ارتباطات برمی گردد و از آنجایی که عموم مردم در هر کجای جهان از ارتباطات تسهیل شده و آرمانی استقبال می کنند، شرکت های صنعتی نیز دائماً دستگاه های پیشرفته با امکانات جدید سفارش می دهند و مطمئن هستند که روی دستشان نمی ماند! اما سؤال اینجاست که در شرق دور، اروپا و آمریکا استفاده از وسایل مدرن ارتباطی نظیر موبایل یا همان تلفن همراه با همان سبک و سیاقی دنبال می شود که در جامعه ی ایرانی رواج پیدا کرده است؟ آیا چینی ها که سالانه میلیون ها گوشی تلفن همراه تولید و به سرتاسر جهان صادر می کنند نیز از صبح تا شب با این دستگاه جادویی دل مشغول هستند و زندگی و خانواده و درس و کار و خوراک و ورزش و قوم و خویش و دوستان و همسایه ها و… را تحت الشعاع آن قرار داده اند. چند روز پیش که با اتوبوس شهری از جایی در همین شیراز به جای دیگری می رفتم با چشم خود دیدم که پای کودک دو ساله ای که در اتوبوس رها شده بود به درب اتوبوس گیر کرد البته ماجرا به خیر گذشت ولی وقتی همین اتفاق برای بار دوم رخ داد یکی از بانوان که مسافر اتوبوس بود با صدای بلند پرسید که آیا این پس بچه همراه ندارد؟ در پاسخ به سئوال این بانوی دل نگران، زن لوس و ننری از جای خود بلند شد و با عذرخواهی از مسافران سرگرم شدن به تلفن همراهش را علت بی توجهی به رفتار فرزندش عنوان کرد و با کمال پررویی و در میان بی خیالی اغلب مسافران همچنان خود را سرگرم بازی با تلفن همراه کرد و انگار نه انگار که چند دقیقه پیش فرزندش تا یک قدمی مرگ رفته بود! (ادامه…)
- پنج شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵
- سرمقاله
سرمقاله
محمد عسلی
بهزیستی چگونه؟ تأمین اجتماعی تا چند تا کجا؟
بیمارستان شیراز یکی از بیمارستانهایی است که زیر پوشش سازمان تأمین اجتماعی است و متعلق به این سازمان است. این بیمارستان یکی از بیمارستانهایی است که با تراکم بیماران و مراجعین مواجه است که میباید حداقل سه دستگاه سونوگرافی جدید و دارای قابلیت بالا داشته باشد.
متأسفانه یک سونوگرافی کهنه دارد که بعضاً تشخیص بیماری با آن مشکل است. یا سیاه و یا سفید. این گفته یکی از پزشکانی است که تلفنی با من صحبت کرد و گفت: ما که هر چه گفتیم گوش شنوایی نبود لااقل تو بنویس شاید فردی پیدا شود، احساس مسئولیت کند و حداقل یک دستگاه سونوگرافی جدید برای این بیمارستان خریداری نماید.
و اما بعد:
شیراز از گذشتههای دور تاکنون یکی از قطبهای پزشکی کشور بوده است. از زمان قطبالدین شیرازی تاکنون اطباء و پزشکان نامی از این شهر برخاستهاند. شیراز و بیمارستانهای آن اخیراً با پیوند کبد و کلیه و نیز جراحی قلب باز شهرت جهانی پیدا کردهاند.
بسیاری از بیماران کشورهای همسایه برای درمان به شیراز میآیند. آیا انصاف است بیمارستانی که بخش خصوصی نیست و بیشتر افراد مستضعف مراجعین آن هستند از یک دستگاه سونو مناسب و باکیفیت برخوردار نباشد؟
ضربالمثل قدیمی «بند از هر جا باریکتر است پاره میشود» حکایت امروز این بیمارستان و بعضی درمانگاهها و بیمارستانهای دیگر است وگرنه در همین شیراز بیمارستانهای جدیدالتأسیس بخشهای خصوصی دائر کردهاند که مدرنترین تجهیزات پزشکی را در آن مستقر کردهاند.
معنی و مفهوم بهزیستی با شعار، سفارش، توصیه و اعلام گزارشهای صوری در جامعه نهادینه نمیشود.
سازمان تأمین اجتماعی یا همان بیمه وظایفی دارد که مهمترین آن نظارت بر روند کیفی و کمی بیمارستانهایی است که خود متولی آن است.
اینکه در بسیاری مواقع نگاهها به بیمهشدگان، نگاه دلسیری است و توأم با منت است جای بحث دارد که ذکر آن در شمارههای آینده خواهد آمد. اما ناگفته پیداست که بهزیستی و تأمین اجتماعی دو روی سکه سلامت هستند. (ادامه…)
- چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵
- سرمقاله
سرمقاله
محمد عسلی
عفاف چرا؟ حجاب چگونه؟
فرهنگ، اندیشه و رفتار عادت شده ملتها ریشه در باورهای دینی و مذهبی، تمدن و شهرنشینی، دانش و فناوریهای بومی دارد.
آنچه ملتها را از گناه، لغزش و اشتباه باز میدارد، نخست ایمان به خدا و باورهای دینی و مذهبی است و سپس قانون، پلیس و دادگاهها و مجازاتها.
زمانی بود که به بهانهی مدرنسازی کشور در عهد رضاخان زنان را با توسل به زور از رعایت حجاب سنّتی بازمیداشتند و این روش نامعقول به دلیل ناکامی دوام نیاورد، رضاشاه رفت و محمدرضا فرزندش هم را ه پدر را به گونه دیگری ادامه داد؛ او به شیوهای دیگر کشف حجاب کرد، نه با پاسبانان و بگیر و ببند، بلکه با تغییر در باورها و فرهنگسازی به شیوه غربیها، روزنامهها، مجلات، سینماها و برنامههای تلویزیونی که در رواج فرهنگ غربی و تشویق بیحجابی بودند.
چند دهه به این منوال گذشت، درصدی از مردم به ویژه جوانان دختر که میباید از فرم لباس مدرسهای تبعیت میکردند و لباس متحدالشکل میپوشیدند به مرور بیحجابی و بدحجابی را پذیرفتند و به آن عادت کردند، بعضی از مادران هم به قول شاه سابق از فضای آزاد استفاده کردند و حجاب را برداشتند.
اما بسیاری از مردم مسلمان با تأسی به آموزههای دینی و سنتی حجاب خود را حفظ کردند.
محمدرضا «شاه سابق» هم رفت. انقلاب مردم مسلمان ایران پیروز شد و مردم با شعارهای ملی – مذهبی به خیابانها ریختند. در میان تظاهرکنندگان زنان با حجاب اسلامی نسبت به زنان و دختران بدون حجاب اسلامی بیشتر بودند.
نخست در ایران حجاب اجباری نبود. اما به مرور با فرهنگسازی در مدارس، ادارات و دانشگاهها تمامی کارمندان زن و دانشآموزان و دانشجویان با حجاب شدند و حجاب به عنوان یک ارزش در جامعه اسلامی جا افتاد. (ادامه…)
- سه شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵
- سرمقاله