یادداشت
الف – بیدار
آمارهای گویا
تلاش برای کاهش تلفات و خسارات رانندگی در جاده ها از مجاری گوناگون دنبال می شود اما به نظر می رسد که هنوز به مرز تأثیرگذاری کاملاً بازدارنده نرسیده و رکوردداری ایران در تلفات جاده ای کماکان به قوت خود باقی است. شاید در هیچ کشوری به اندازه ی ایران نیروهای پلیس راهور و راهداران ناگزیر به تحمل فشارهای کاری و عصبی ناشی از تعطیلات کشدار نوروزی و تابستانی نیستند و ظرف ۵ سال گذشته بیشترین بمباران خبری در پیوند با تصادفات جاده ای و دلایل آن را شاهد بوده ایم. ضمن این که مقارن با ایام تعطیلات توصیه های کارشناسانه و مبتنی بر تجارب با فراوانی بالا از سوی کارشناسان فنی راهنمایی و رانندگی اوج می گیرد و حتی در برنامه های پر بیننده و از زبان هنرمندان، ورزشکاران و شخصیت های علمی و فرهنگی برجسته کشور که از نفوذ بالایی در افکار عمومی برخوردارند روی اهمیت رعایت قوانین و خودداری از رفتارهای ماجراجویانه توسط رانندگان تأکید می شود.
به موازات همه ی این موارد اعمال قانون و اخذ جریمه و افزایش نرخ جریمه برای تخلفات حادثه ساز را نیز شاهد بوده ایم اما با تمام اقدامات صورت گرفته اگر چه آمارها از کاهش نسبی تصادفات و خسارات و تلفات جانی با وجود افزایش تعداد خودروها حکایت دارند اما بازهم وقتی خود را با برخی کشورها مقایسه می کنیم می بینیم که تا متوسط جهانی فاصله ی زیادی داریم.
جالب توجه این که وقتی به آمار مربوط به فراوانی طیف های گوناگون اجتماعی که مرتکب تخلفات رانندگی منجر به حادثه می شوند مراجعه می کنیم از استاد دانشگاه گرفته تا نماینده مجلس و دانشجو و کارمند و بازاری و بیکار و کارگر و مهندس و کسانی که شغل آنها رانندگی است را مشاهده می کنیم. یعنی میل به قانون گریزی را در تمامی طبقات اجتماعی می بینیم و از آن تأسف بارتر این که نوع تخلفات نیز متناسب با کم و کیف جاده و خودرو متفاوت است.
سبقت غیرمجاز درپیچ های خطرناک و جاده های کم عرض، سرعت بالا که منجر به واژگونی می شود معمولاً در بزرگراه ها و جاده های عریض، حمل اضافی مسافر و بی اعتنایی به نقص فنی خودرو بیشتر مخصوص خودروهای بی کیفیت و کم ظرفیت است که هم احتمال حادثه را افزایش می دهد و هم منجر به افزایش تلفات می گردد. (ادامه…)

یادداشت
محمد عسلی
بازماندگان بی ادعا
زنی جوان و ۲ کودک خردسال در چهار دیواری کوچکی که به طبقه سوم پلکان آپارتمان ساده¬ای ختم می¬شود، خلاصه همه زندگی ۱۵ ساله نیست که ۱۷ سالگی دختری را به یاد آورد با آرزوهایی به نقد جوانی که پس از ده سال شاهد شهادت همسرش باشد به همان نشانه¬ای که در روزهای واپسین حضورش گفته بود به سوی شهادت می¬رود و بعید است بازگشتی به دنبال داشته باشد.
ملاقات ما یک ساعت به طول انجامید با مروری بر خاطرات و گفته¬های مادر جوانی که به جز رضایت از شوهرش حرفی دیگر به زبان نیاورد هر چند در غربت تنهایی¬اش مویه¬ها کرده بود و در فقدان عزیزش رنج¬ها کشیده و برای حفظ روحیه پسرها لبخند زده و چشم دل گشاده تا مهربانی کند و از تنهایی حرفی نزند.
با خود گفتم این بازماندگان بی ادعا که بهای امنیت امروز من و شما و دیگران را در اقصی نقاط کشور پهناور ایران پرداخته¬اند تا چه میزان شناخته شده¬اند؟
چه کسی یا کسانی از اینان سراغ می¬گیرد؟
کدام خانواده خوشبخت در آرامش به پاس این همه فداکاری درصدد شناخت و ارتباط با اینان برمی¬آید؟
و کدام سرمایه¬دار و پولداری که نمی¬داند سرمایه¬اش را در کدام بانک به امانت گذارد تا سود بیشتری حاصل کند در اندیشه بازماندگان شهید است، تا دستی از مهر بر سر یتیمی کشد و یا اندک تحمل هزینه¬ای کند برای آنکه فردا هم کسانی پیدا شوند در راه جهاد قدم گذارند و برای حفظ کیان هر آنچه ارزش خوانده می¬شود شهادت را انتخاب کنند؟
آری در خیابان¬ها خبری نیست، عده¬ای می¬روند، گروهی بازمی¬گردند، اتومبیل¬هایی مجال یک سلام هم از آشنا می¬گیرند و سرعت بلای جان¬هایی است که مرگ را انتخاب نمی¬کنند، اما مرگ آفرینند رانندگانی که زندگی را دمی می¬دانند بی آنکه غمی برای از دست دادنش داشته باشند.
و ما هر روز پشت سر جنازه¬هایی به صف می¬ایستیم تا جوانانی را به خاک بسپاریم بی آنکه یادی از آنها در خاطره¬ها باقی ماند. اما در بالا و بالاترها سایه شهدایی را نظاره¬گریم که هر چند در قاب چوبی و فلزی محبوسند اما در تاریخ قلب تپنده ملتی هستند که با نام و یاد آنها می¬تپد و دشمنان از عکس¬های آنان هم در هراسند.
شهدایی که مرگ باعزت را بر زندگی باذلت ترجیح دادند و عشق به شهادت در راه خدا را به هوس¬های پلید خیابانی برتر دانستند و بر خدا توکل کردند و رفتند. (ادامه…)

یادداشت الف – بیدار
همزیستی مسالمت آمیز، هدف بعثت انبیاء الهی

بعثت انبیاء همواره به عنوان نقطه عطفی در ارتقاء معنوی زندگی انسان ها مطرح بوده و بخشی از دست نایافتنی ترین آگاهی ها توسط پیامبران به جوامع بشری در ادوار گوناگون رسیده است‏‏‏. هدف پیامبران که همگی مسیر مشترکی را دنبال می کرده اند خرافه زدایی از رفتارها‏‏، ترویج یکتاپرستی و بازداشتن انسان ها از پرستش و روی آوردن به غیر خدا‏‏، تنظیم مناسبات اجتماعی بر اساس ارزش های الهی و پرهیز از اعمال بیهوده ای بوده که نه تنها هیچ نقشی در پرورش و رشد انسان ها نداشته بلکه آنها را به سمت ذلت و خواری سوق می داده است‏‏‏. بی گمان اکنون که پیامبران از عالم بالا به رفتار پیروان خود در زمین می نگرند احساس خوبی از این همه تفرقه‏‏، تحمیق انسان ها و خشونت هایی که به نام دین صورت می گیرد ندارند‏‏‏.
پیامبران ابراهیمی که حامل پیام های مشترکی برای تمامی انسان ها بوده اند و یکدیگر را تصدیق کرده و پیروان خود را به مسابقه در خوبی ها دعوت نموده اند اکنون شاهد مشاجرات و منازعات لفظی و فیزیکی خونباری هستند که ظاهراً با هدف اعتلای دین صورت می گیرد‏‏‏. در این میان هیچ کس از خود نمی پرسد که در کدام یک از ادیان توحیدی سخنی بر خلاف ارزش های والای انسانی آورده شده و چرا در حالی که مبلغان دینی منتسب به ادیان و مذاهب گوناگون از توحید و برابری و راستی و نیکی و پرهیز از خشونت و مبارزه با دزدی و ناپاکی و بی حیایی دم می زنند‏‏، چگونه است که خود نمی توانند در سایه ی همگرایی و هم افزایی الگویی قابل تأسی برای انسان ها در مشارکت برای نیکوکاری باشند‏‏‏.
آیا پیامبران برانگیخته شده اند که پیروانشان با یکدیگر جدال داشته باشند‏‏‏. آنها که یکی پس از دیگری به تصدیق هم برخاسته اند و یا آمدن پیامبر پس از خود را بشارت داده اند که با یکدیگر دعوایی نداشته اند‏‏‏. پیامبرانی که همگی انواری از یک سرچشمه ی نور هستند و اگر با یکدیگر مبعوث می شدند اختلافی بین آنها نبود چرا باید شاهد جدال پیروان خود با یکدیگر باشند؟! اگر آن موعودی که تمامی ادیان در انتظار ظهورش هستند بیاید و همه را به راهی مشترک بخواند چه اتفاقی می افتد و چه دکان هایی تخته می شود؟! (ادامه…)