یادداشت سردبیر

اسماعیل عسلی

چهره‌ای دیگر از تقابل سنت و مدرنیسم

برای این که درک واقع‌بینانه‌ای از شرایط جامعه‌ای که در آن زیست می‌کنیم داشته باشیم باید با نگاهی زیرپوستی به رویدادها و حوادث پیرامونی ارزیابی جنس مناسبات اجتماعی را مد نظر قرار دهیم. کار چندان دشواری نیست چرا که حتی با دقت در محاورات روزمره نیز می‌توان به تصنعی بودن بسیاری از برخوردها پی برد. از مناسبات خانوادگی و خویشاوندی گرفته تا مناسباتی که با همسایگان، همکاران و همشهریان خود داریم. ما هر چه از مناسبات مبتنی بر ساز و کارهای سنتی فاصله می‌گیریم و به اقتضائات متناسب با مدرنیته تن می‌دهیم ناگزیر باید هزینه‌ی ناشی از تغییرات را نیز بپذیریم. این سخن به منزله‌ی تخطئه‌ی مدرنیته نیست بلکه به این معناست که یا زنگی زنگ، یا رومی روم.

تصور کنید که بر اساس مناسبات مبتنی بر ساز و کارهای زندگی سنتی، زمانی که با همسر خود مشکل پیدا می‌کردید با مراجعه به بزرگترها، ریش‌سفیدها و تحصیلکرده‌های فامیل درصدد حل آن برمی‌آمدید و آنها نیز تلاش می‌کردند در راستای اثبات جایگاهی که شما برای آنها قائل شده‌اید ایفای نقش کنند و به حل مشکل کمک نمایند. اما اکنون به مشاور و یا وکیل مراجعه می‌کنید یا به کلانتری شکایت می‌برید بدون اینکه اطلاعات درست و شفافی از زندگی خود را در اختیار آنها قرار دهید. آنها نیز به دلیل نداشتن پیش‌زمینه‌ی ذهنی از خلق و خوی شما و همسرتان صرفاً در چارچوب‌های قانونی که راه‌های برگشت‌ناپذیری را پیش پای شما می‌گذارد عمل می‌کنند. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
شیراز، شهر رها شده
وقتی یک دهم جمعیت شیراز حاشیه‌نشین باشند در حلبی‌آبادها و کپرک‌هایی که با مقوا و چوب ضایعات ساخته شده باشند و اکثراً مهاجرینی از شهرستان‌ها و روستاهایی که به علت بیکاری ناشی از خشکسالی و عدم مقرون به صرفه بودن کار باغداری و کشاورزی روی به شهر می‌آورند باید دید که در سر چهارراه‌ها و این طرف و آن طرف شهر دستفروشان به حداقلی رضایت داده‌اند تا نان بخور و نمیری به دست زن و فرزند برسانند.
وقتی نرخ بیکاری ۴۰ درصد را کاری نمی‌شود کرد و از کنار آن با تساهل و تسامح عبور می‌کنیم و تنها ممر و درآمد کارگران ساده، کار در پروژه‌های ساختمان‌سازی است که آن هم مدتی رو به کسادی و تعطیلی گذاشته نباید توقع داشت که قاچاق، کلاهبرداری، سرقت، طلاق، اعتیاد، فحشا و… روز به روز افزایش پیدا نکند؟
وقتی شهرداری قادر به پرداخت حقوق کارگرانش نیست چه امیدی به اتمام پروژه‌های عمرانی – شهری از جمله پل‌های در دست احداث است؟
وقتی کاسب‌ها از رکود اقتصادی و کسادی کار ناله می‌کنند، چگونه می‌توان توقع داشت مالیات‌ها و عوارض سر موقع پرداخت شود؟
وقتی هزینه‌های یک ازدواج ساده برای جوانان تحصیلکرده امروزی امکان‌پذیر نیست و میزان وام ازدواج هم بخش اندکی از آن را جواب می‌دهد که اگر با من و اذی و اما و اگرها توأم نباشد و به سرانجام برسد، کار از کار گذشته و چند سالی از شور و حال زوجین سپری شده چگونه می‌توان دل به امید رشد جمعیت دوخت؟
و اما بعد: (ادامه…)

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
درد حقوق بشر
اگر رعایت حقوق بشر را حق مشترک تمامی ساکنان کره زمین بدانیم باید اعتراف کنیم که نقض کم و بیش آن در همه جا امکان‌پذیر است. لذا نباید برای پیدا کردن مصادیق آن دایره‌ی جستجو را صرفاً به نیمکره جنوبی محدود کنیم. باید باور داشته باشیم همان‌گونه که رضایتمندی از زندگی ریشه در تعریف ما از زندگی دارد، رضایتمندی از حقوق بشر نیز از همین قاعده پیروی می‌کند. معمولاً در مورد نقض حقوق بشر آنچه بیشتر به چشم می‌آید مربوط به مواردی است که با انگیزه‌های سیاسی و اقتصادی صورت می‌گیرد در حالی که بسیاری از موارد نقض حقوق بشر ریشه در کاستی‌های فرهنگی دارد و به اندازه‌ای نهادینه شده که گاهی با اعتراض هم مواجه نمی‌شود.
گاهی ما از کشته شدن یک بی‌گناه سخن می‌گوییم که البته در تمامی مکاتب دینی و اندیشگانی مردود و مورد نفرت و انزجار است اما تنها با تغییر نگاه به مؤلفه‌ای مانند گناه که از منظرهای گوناگون می‌تواند مصداق‌های متفاوتی داشته باشد، داوری پیرامون مصادیق آن را دشوار می‌یابیم.
زمانی که برده‌داری در آمریکا رسمیت داشت و با نظام اقتصادی درآمیخته بود، برخی از آمریکایی‌هایی که به حقوق بشر هم باورمند بودند و حاضر نمی‌شدند به یک سفیدپوست آزار برسانند، سیاه‌پوستان را کتک می‌زدند و از این جهت احساس گناه نمی‌کردند زیرا بردگان را انسان‌های قابل احترامی نمی‌دانستند و در تعریفی که از انسان داشتند جایی برای سیاه‌پوستان وجود نداشت چرا که شأن آنها را تا حد یک حیوان و ابزار کار پایین آورده بودند. طبیعی بود که عواملی نظیر دور بودن سیاه‌پوستان از تحصیل و گذران وقت در کشتزارها و محیط‌های خشن کاری، به شکل‌گیری شخصیت زمختی از آنها می‌انجامید و به زعم برخی توجیه‌کننده چنین رفتاری با آنها بود. (ادامه…)