سرمقاله محمد عسلی ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
نقدهای انتخاباتی و چرائی های تبلیغاتی

سیاه نمایی اقتصادی به شیوه تهاجم مغولان توجیه استفاده از وسیله ای رسانه ای است که سنگ اندازی به آیینه رودررو را هدف قرار داده تا در این ماراتن نفس گیر با تخریب اذهان مخاطبان یکی از دیگری و دیگری از دیگران عقب نماند.
نقد عملکرد دولت های گذشته و حال به جاده یک طرفه و بن بستی می ماند که انتهای آن به آشپزخانه ای می رسد که در آن دیگی جوشان و پر از محتوای موضوعات حاشیه ای سیاست، اقتصاد، فرهنگ و مسائل و معضلات اجتماعی است، عده ای آن را وارونه کرده و منتقدان بر پشت آن چکش اعتراض و نفرت می کوبند غافل از آنکه چراغ را خاموش، محتوی را خالی و فضا را تاریک کرده اند.
گویی کشور به لیوانی خالی می ماند و در آن به هیچ اندازه دستاوردی دیده نمی شود. این شیوه رماندن مخاطبان و تأیید گفته ها و ناگفته های مغرضان داخلی و خارجی رغبتی برای شناسایی منتقدان انتخاباتی ایجاد نمی کند و برعکس آنها را نسبت به تمامی مجاهدت ها، ایثارگری ها و زحمات نیروهای مخلص انقلابی مأیوس و ناامید می سازد. ترور شخصیت ها به صورت فیزیکی و مجازی را دیده و شنیده بودیم. اما ترور عملکردهای مثبت را نه. (ادامه…)

سرمقاله اسماعیل عسلی ۱۹ خرداد ۱۴۰۰
روی موج رویش ها و ریزش ها

شاید پس از گذشت بیش از ۴ دهه از انقلاب جایی برای طرح این پرسش وجود داشته باشد که چرا تولی گری دولت در امور فرهنگی و تلاش برای احیای برخی سنت ها و پایه گذاری برخی رفتارها و تغییرات شکلی و ظاهری به شکست انجامیده و نتیجه ی عکس داده است ! اگر فهرستی از ریزش ها و رویش های اتفاق افتاده ظرف ۴ دهه ی اخیر را بازنگری کنیم به این باور می رسیم که در اغلب موارد آنجا که سیاستمداران و دولتمردان کمترین نقش را در ایده پردازی و اجرا داشته اند ، شاهد رشد و توسعه بوده ایم اما هر جا که دولت ها پا پس کشیده و موضع انفعالی گرفته اند و به سختی بسترسازی کرده اند و با هزار اما و اگر میدان داده اند ، شاهد رشد بوده ایم. (ادامه…)

سرمقاله محمد عسلی ۱۸ خرداد ۱۴۰۰
معرکه گیری با آفتابه دهان تنگ

در سال ۱۳۴۴ پشت دبیرستان مکتبی، مقابل شیر و خورشید یک زمین بازی بود که معرکه گیرها در آن خودی نشان می دادند و به قول شیرازی ها چشم بندک می کردند و با رجزخوانی مهره هایی را از پشت گردن و داخل دهان جابه جا می کردند و یا زنجیر به سینه و بازو می بستند و به اصطلاح با زور بازو آن را پاره می کردند و یا داستانک هایی به طنز سر هم می کردند و مردم را می خنداندند. یکی هم بود که میمونی داشت و آن را می رقصاند. همه این بازی ها برای جلب نظر مردم با هدف گرفتن پول بود.
روزی یکی از معرکه گیرها ترفند جدیدی سوار کرد و بعد از آن که عده ای را گرداگرد خود جمع نمود آفتابه ای در میان گذاشت و بعد از رجزخوانی و قسم و آیه و دل مشغول کردن جمع حضار گفت: «اگر هر یک از شما پنج ریال به من بدهد من می روم داخل این آفتابه…» عده ای دادند و عده ای هم ندادند. آن معرکه گیر مرتب دعا می خواند و قسم حضرت عباس می داد و می گفت: حتی اگر یک نفر هم پول ندهد من داخل آفتابه نمی روم. در این میان مرد رندی خطاب به جمعیت گفت: «من پول این چند نفری که نداده اند را می دهم ببینم این آقا چطوری داخل این آفتابه می رود؟» (ادامه…)