سرمقاله
محمد عسلی
آزموده را آزمودن خطاست
تمامی فضاهای مجازی و شبکه‌های زنجیره‌ای مخالف نظام جمهوری اسلامی و انقلاب ایران از مدت‌ها قبل بسیار تلاش کردند تا مردم را از حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن برحذر دارند. همانند سال‌های قبل و خیلی بیشتر تا آنجا که بعضی از کج‌فهمان و فریب‌خوردگان داخلی هم در شبکه‌های مجازی با آنان همکاری و همفکری کردند اما نه تنها این تلاش‌ها به ثمر ننشست بلکه دقیقاً برعکس شد و مردم انقلابی ایران با حضور گسترده‌تر و قدم‌هایی استوارتر به میدان آمدند و شعارها را با صدایی رساتر فریاد کردند.
در چنین شرایطی به یاد آن مطلب کوتاه از لقمان حکیم افتادم که به او گفتند: ادب از که آموختی؟ گفت: از بی‌ادبان. گفتند چگونه؟ گفت: هر آنچه آنها می‌گفتند و می‌کردند، من برعکس کردم. به واقع به هر میزان که مخالفان و دشمنان نظام جمهوری اسلامی تلاش می‌کنند تا مردم را نسبت به طرفداری از آن باز دارند مردم برعکس به میزان وفاداری و اعتمادشان می‌افزایند. به مثابه آنکه اگر اختلافی خانگی هم در مواردی رخ می‌دهد، دوست ندارند آن را به بیرون از خانه برده و اجازه دهند دیگران در این موارد اظهارنظر نمایند. گویی حریم میهنی همانند همان حریم خانوادگی است که غریبه‌ها و نامحرمان نباید اجازه ورود به آن داشته و دخالت نمایند. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
۲۲ بهمن گناهکار نیست
۲۲ بهمن حاصل قیام یکپارچه مردمی عدالتخواه است که به انقلابی بی‌نظیر و عظیم منجر شد. انقلابی برای رهایی از استبداد داخلی و استعمار خارجی. انقلابی برای راندن بیگانگان از کشور که ایران را ملک طلق خود برای ترکتازی‌ها و به یغما بردن منابع ملی می‌دانستند.
انقلابی برای تحقق آرمان‌ها و آرزوهای ملتی که بیش از ۲۵۰۰ سال شاهان بر جان، مال و ناموس آنان حکمرانی کردند.
انقلابی برای داشتن حق انتخاب، برای داشتن حق آزادی، برای داشتن حق دفاع و برای ابراز وجود در مصاف با دزدان، جاسوسان، فرصت‌طلبان، خودفروختگان، خیانتکاران و بی‌وطنانی که امروز هم بعد از گذشت ۴۱ سال بعضاً در لباس خدمت خیانت می‌کنند.
۲۲ بهمن عصاره تلاش و مجاهدت‌های ملتی است که فرزندان شجاع و مدافع آنان سال‌ها در دخمه‌ها و تاریک‌خانه‌های مخوف ساواک شاه شکنجه شده و یا به چوبه دار آویخته شدند.
۲۲ بهمن یک واقعیت تاریخی بود که همه ملت ایران یکدل و یکپارچه در اتحادی غیرقابل پیش‌بینی پوزه شاه آمریکایی را به خاک مالیدند و بت آمریکا را شکستند. (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو
شاید یکی از دلایل تلاش احزاب برای به دست آوردن اکثریت مطلق کرسی‌های مجلس این باشد که فرهنگ کار گروهی و تحمل نظر مخالف در ایران نهادینه نشده و احزاب هم جایگاه تثبیت شده‌ای ندارند که بتوانند ظهور و بروزی در حد تعاریف استاندارد خود داشته باشند چه رسد به اینکه بخواهند به عنوان حزبی نام و رسم‌دار با سایر احزاب تعامل کنند. خاستگاه اصلی احزاب در ایران نه گروه‌های اقتصادی فعال و کمپانی‌ها و تشکل‌های مردم نهاد بلکه اختلاف زاویه بر سر برخی تعاریف اولیه از قدرت، شریعت و سیاست است. به این معنا که گروه‌های سیاسی، متناسب با زاویه‌ی دیدی که نسبت به اسلام سیاسی دارند به تندرو و کندرو و میانه رو تقسیم می‌شوند. حالا شما تندرو و کندرو و میانه‌رو را راست و چپ و اعتدالی تعبیر کنید یا اصولگرا و اصلاح‌طلب و مستقل. هر چه هست این گروه‌ها ثابت کرده‌اند که نمی‌توانند با یکدیگر بر سر منافع ملی وحدت رویه داشته باشند. بارها دیده شده که یک گروه خواسته‌اند در راستای منافع ملی مثلاً در حوزه‌ی سیاست خارجی قدمی بردارند اما گروه دیگر برای اینکه چنین اقدامی به نام گروه رقیب در تاریخ به ثبت نرسد با آن مخالفت کرده‌اند. من به عنوان روزنامه‌نگار بارها شاهد بوده‌ام که یک جناح بر مسند قدرت برخی پروژه‌های نیمه تمام را افتتاح کرده‌اند که افتتاح آن با دوره ریاست جمهوری فردی منسوب به جناح دیگر همزمان نباشد. هر گاه برخی معضلات در کشور بیخ پیدا می‌کند و ارتباط آن با عملکرد مجریان ملبس به کسوت روحانیت محل چالش است عده‌ای می‌گویند حضرت امام(ره) به عنوان بنیانگذار جمهوری اسلامی و شهید مطهری به عنوان نظریه‌پرداز و تئوریسینی که هنوز نظیر آن پیدا نشده با این مسئله که روحانیون پست‌های اجرایی بگیرند موافق نبوده‌اند و دلایلی را مطرح می‌کنند؛ از جمله این‌که روحانیت با چند شاخصه شناخته می‌شود که از آن به زی ‌طلبگی تعبیر می‌کنند. (ادامه…)