سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
زنده‌باد آشغال‌ها
ایرانی‌ها به کوری چشم شیطان در هر زمینه‌ای که به عقب‌ماندگی متهم شوند در میدان جهانی مسابقه تولید پسماند حرف اول را می‌زنند به طوری که اگر متوسط تولید روزانه زباله در جهان بی‌صاحب کنونی ۳۰۰ گرم باشد این میزان در ایران به ازای هر نفر ۷۰۰ گرم است. اما در بحث بازیافت پسماندها ما تعمداً و با لجاجتی توأم با قاطعیت برخلاف جهانیان عمل می‌کنیم یعنی اگر در دنیا ۷۰ درصد پسماندهای تولیدی بازیافت می‌شود در ایران تنها ۲۰ درصد پسماندها به افتخار بازیافت شدن نائل می‌شوند.
البته ناگفته نماند که شهری‌ها در تولید آشغال گوی سبقت را از روستاییان می‌ربایند. اگر بخواهیم به زبان آدمیزاد حرف بزنیم باید بگوییم ۸۰ درصد پسماند شهری کجا و ۲۰ درصد پسماند روستایی کجا. تصور نفرمایید که در روستاها ساز و کاری برای بهره‌مندی از پسماندها تدارک دیده شده و نظم و نسقی وجود دارد. همین‌طور دیمی گاوها و گوسفندها و سگ‌ها و گربه‌ها و کلاغ‌ها در پروسه‌ای شتر گاو پلنگی یکی پوست هندوانه و خربزه را به دندان می‌کشد و دیگری حساب استخوان‌ها را می‌رسد و آنچه می‌ماند همان ۲۰ درصدی است که ما از آن سخن می‌گوییم. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
درد بی‌دردی
ایران کشور زیبایی‌ها، توانمندی‌ها، استقامت‌ها و تاریخ‌سازی‌هایی است که در قرون متمادی و سالیان دراز سختی‌ها، با مردمانی متفاوت اما یکدل در برابر تهاجم و تجاوز بیگانگان ایستادگی کرده و برای مردم دنیا الگو و سرمشق نیکی بوده است. سنت‌های همدلی و نوعدوستی از همسایگی‌های یک در و یک دیوار گرفته تا حمایت از ستمدیدگان در دورترین نقاط دنیا نمونه‌های بی‌بدیلی از انساندوستی ایرانیان است. ادبیات کهن و گذشته و حال ما همه حکایت از مظلوم‌دوستی و ستم‌ستیزی دارد و اگر ایرانیان در یکی از سخت‌ترین مقطع تاریخی به دین اسلام گرویدند به دلیل روح ستم‌ستیزی و انساندوستی اسلام بوده است.
سراسر کتاب بوستان و گلستان سعدی و هم بسیاری از ابیات غزلیاتی حافظ و مولوی بوی مهر و دوستی می‌دهند و همه سفارش به یتیم‌نوازی و محبت به همنوعان دارند.
بسیارند کسانی که دستشان می‌تواند به دهان دیگران هم برسد. بسیارند کسانی که نه تنها غم نان ندارند بلکه سهم گرانمایه‌ای از پس‌اندازهای خود را در بانک‌ها نگهداری می‌کنند. بسیارند از ثروتمندانی که پول‌های بادآورده را در مسافرت‌های آنچنانی دور از وطن صرف عیش و نوش و خوشگذرانی می‌کنند و متأسفانه به گونه‌ی تربیت نشده‌اند که درد بیچارگان را حس کنند و دلشان به حال ستمدیدگان بسوزد.
در این سرمای سخت زمستان که بسیاری از خانواده‌های بی‌سرپست و بدسرپرست در فقر و نداری چشم به حمایت این و آن دارند نباید از چشم ثروتمندان دور بمانند چرا که امنیت آنان در گرو جامعه‌ای است که در آن جرم و جنایت و فقر و فلاکت به ندرت دیده شود. (ادامه…)

یادداشت طنز
اسماعیل عسلی- سردبیر
من از تو می‌ترسم
آدمیزاد وقتی شهره‌ی آفاق شد و در آینده‌نگری و گره‌گشایی و خدمت بی‌شائبه به خلق‌الله گوی سبقت از دیگران ربود دیگر فرصت سر خاراندن هم پیدا نمی‌کند چه رسد به اینکه بخواهد برای رتق و فتق امور خصوصی‌اش دست و پایی بجنباند. همین که این حقیر با راه‌اندازی ستون طنز باب رفع معضلات را گشودم دیگر مالک تلفن همراه خود هم نیستم چرا که بی‌وقفه زنگ می‌زنند و هی پیغام پسغام می‌دهند فلانی کجایی که همه چیزمان را بردند. من هم که بر خلاف نهادهای نظارتی نه اداره‌ای دارم و نه سازمانی و نه بساط بگیر و ببندی و نه نیرویی و بودجه‌ای و نه حق مأموریتی و کسی هم نیست که باور کند بی‌مایه فطیر است. عده‌ای بی‌خبر از اسرار پشت پرده هی می‌گویند دست به کار شو تا خاکمان را توبره نکرده‌اند. انصافتان را شکر. مگر این تحلیل‌های آب‌دوغ خیاری چقدر ارزش دارد که لاینقطع هندوانه زیر بغل ما می‌گذارید. پدر بیامرز عاقبت بخیری دیروز آمده بود به دق‌الباب و هی به در و پنجره می‌کوفت و غوغایی به راه انداخته بود که آن سرش ناپیدا بود. گفتم مگر سر شیر آورده‌ای که در را خارج از پاشنه می‌چرخانی؟ گفت: خداوکیلی اگر متر و گزک داری بیا خانه‌ی ما را اندازه بگیر ببین چند می‌ارزد. گفتم اگر قصد فروش داری من خریدار نیستم! گفت: در این عالم وانفسا و رکود حاکم بر بازار مسکن مگر خرید و فروشی هم در کار است؟ می‌خواهم ببینم مگر خانه‌ی من چقدر می‌ارزد که یارانه‌ام را قطع کرده‌اند؟ گفتم: فقط که یارانه نیست. (ادامه…)