سرمقاله
محمد عسلی
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟
کلبه¬ای کوچک داشتیم در باغی که آسمانش آبی بود و درختانش سبز و آب¬هایش روان و پرندگانش غزلخوان.
خورشید آسمان باغ ما تابشی در دل داشت و ماه شب¬های باغ¬ جای خورشید را پر می¬کرد.
وقتی به ترکه¬های تازه وارد درختان انار در بهار نگاه می¬کردم دلم از ذوق بریدن می-سوخت.
بریدنی از آن دست که آموزگار جوان ما برای کف دست زدن می¬پسندید نه، بل بریدنی برای درست کردن گهواره¬ای که بر کول دانش¬آموزان همکلاسی به هر محرم به میدان آورده شود با قاسمی در آن و لالایی مادرانه¬ای که ما را با او به کربلا می¬برد و در آن جنگ، مقابل شمر قرار می¬داد تا بجنگیم و انتقام خون شهداء را از کفار بگیریم.
پیراهن¬های سیاه با دکمه¬های سفید دست¬دوز که گاه اندازه تنمان نبود و ذوق پرواز کبوترانه¬ای که در میدان داشتیم و شمری که آنقدر کوچک شده بود که دستمان به موهایش می¬رسید تا او را از اسب به زیر کشیم و شمشیری از باور که آنقدر تیز بود تا گلویش را بدرد و لب¬هایی که در آرزوی بوسیدن روی حسین (ع) به هر روز که عاشورا بود اشک¬های گرم را به طعم دهان می¬برد و لشکر غمی که از هر سوی سنگینی¬اش را بر دلمان می¬انداخت و محرک عشقی بود که پایانی نداشت. دلمان چنان آتشفشان می¬شد که امروز هم با گذشت سالیان هنوز غم آن سنگینی می¬کند. (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی
زندگی در جهان شیشه ای
بر اساس شواهد تاریخی، پیشوایان تمامی ادیان اعم از ادیان ابراهیمی و ادیان شرقی اغلب پیروان خود را ابتدا از میان طبقات محروم و استثمار شده برگزیده اند زیرا انگیزه ی ضعیف نگه داشته شدگان برای تغییر وضعیت موجود به مراتب از افراد برخوردار بیشتر است. دقیقاً به همین دلیل هر جا که متولیان دین به دلیل اشرافیگری و آسیب های ناشی از در آمیختن با سیاست و مقتضیات و ملاحظات مربوط به مقام و منصب از جوهره ی دین و فلسفه ی وجودی خود فاصله گرفته اند شاهد تولد فرقه ها و مذاهب و رویکردهای تلفیقی و التقاطی بوده ایم که به تجزیه دین و مذهب منجر شده است. شاید تأکید بر زی طلبگی در سخنان برخی از علما ناظر بر همین نکته باشد که مردم با مشاهده ی تغییر ظاهر زندگی روحانیون از آنها فاصله می گیرند و حرف شنوی آنها کم می شود!
اگر ظهور مذهب پروتستان را ریشه یابی کنیم به عملکرد کاتولیک ها، پاپ ها، اسقف ها و کاردینال ها و مدارس مذهبی و سختگیری هایی می رسیم که همه را عاصی کرده بود. ظهور مزدکیان و مانویان نتیجه ی حل شدن روحانیون زرتشتی در مناسبات حکومتی مبتنی بر جامعه ی طبقاتی در عصر ساسانیان بود به طوری که مغ ها یعنی همان روحانیون زرتشتی در کنار پادشاهان و نیروهای جنگجو مثلثی شوم پیرامون مردم تشکیل داده و آنها را له کرده بودند؛ اینجا بود که برخی از بازرگانان و کسانی که به سرزمین های محل سکونت مسیحیان رفت و آمد داشتند پیام های این آیین را با آموزه های زرتشتی در هم آمیختند و مذهب مزدکی و مانوی را بنیاد گذاشتند اما تنی چند از پادشاهان ساسانی با استناد به این دلیل که مسیحیت دین رومیان است و آنها دشمن سنتی ما هستند با مزدکی ها و مانوی ها برخورد تند کردند. همان گونه که ظهور شعوبیه و باطنیه و اسماعیلیه دستاورد عملکرد خلفای اموی بود که با همدستی جاعلان حدیث و تاریخ سازان بی سواد از کسانی که روزگاری با پیامبر می جنگیدند کاتب وحی ساخته بودند. خلفای اموی بدون توجه به این که پذیرش اسلام از سوی اقوام غیر عرب تنها به دلیل نگاه برابری بود که قرآن به تمامی افراد بشر با وجود تمامی اختلافات ظاهری شان داشت، به غیر عرب نگاهی آمیخته به نژادپرستی داشتند و تصور می کردند چون پیامبر از میان عرب برخاسته باید از این امتیاز برای سلطه و بهره کشی از غیرعرب استفاده کنند. در حالی که پیامبر در جمع تمامی قبایل دایره وار می نشست و کوچکترین امتیازی برای خود و خاندان و اقوامش نسبت به دیگران قائل نبود کما این که با برخی از خویشاوندان قبیله ی خود نیز مبارزه هم کرد. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
سعدی روزگار ما
آثار سعدی روزگار ما به سنگ نبشته¬هایی ماننده است که در موزه¬ها نگهداری می¬شوند تا ملتی به میراث فرهنگی خود افتخار کند غافل از آنکه این آثار زمانی می¬توانند افتخارآمیز باشند که در اندیشه، گفتار و عمل نمود پیدا کنند.
اگر سعدی را صرفاً معلم اخلاق بدانیم و از شعر و نثر وی برای رهایی از بدی¬ها و بلیات درس بگیریم هر تمثیل و گفتار وی خود کتابی است و مکتبی که زاییده هوش سرشار، دانش، آگاهی، ایمان و باور او به خدا و نهایتاً احساس مسئولیت وی در قبال جامعه حال و آینده بوده است.
ادای دین نسبت به چنین انسان والایی که توانسته بوستان و گلستان خود را به زیور فن و سخن بیاراید فقط ذکر یاد و نگهداری آثار وی در کتابخانه¬ها نیست. متون فارسی کتاب¬های دانش¬آموزی و دانشجویی ما می¬باید مشحون از عطر سحرآمیز اشعار و گفته¬های نغز وی باشد.
سعدی به ما درس حیات می¬دهد و ما را برای ممات آماده می¬کند تا به قول خود برگ عیشی به گور خویش فرستیم و چون کسی نمی¬فرستد خود ز پیش فرستیم.
سعدی پادشاهان را درس مملکتداری می¬دهد تا رابطه بین حکمرانان و ملت رابطه¬ای معقول، عاطفی، سالم و به دور از تشریفات باشد.
سعدی بین عالم و عارف فرق می¬گذارد و سهم هر یک را درخور خود ادا می¬کند.
سعدی، عشق را چنان معنی می¬کند که از آن عطر سحرآمیز شوق می¬تراود. (ادامه…)