سرمقاله
اسماعیل عسلی
راه میانه
شاید شنیده باشید که ایرانی ها بعد از حمله ی اعراب و پذیرش اسلام با مشکل منع نقش و نگار روی قالی مواجه شدند چرا که شائبه ی بت پرستی را به اذهان متبادر می کرد و آن زمان در اسلام هر گونه مجسمه سازی و نقاشی منع شرعی داشت. ایرانیان در مقام چاره جویی برآمدند و به قرینه سازی نقش هایی که معادل طبیعی نداشتند روی آوردند که بعدها به طرح های اسلیمی شهرت یافت. به هر حال ایرانی ها از نقش و نگار دست برنداشتند اما برای از بین بردن تعارض آن با احکام اسلامی تغییری رندانه در آن ایجاد کردند به طوری که نه از زیبایی آن کاسته شد و نه دیگر چنان شائبه ای را به ذهن متبادر می ساخت.
ایرانی ها در طول تاریخ به همین ترتیب از آیین ها، هنرها و حتی باورهای خود حراست نموده اند اما برای این که با منع شرعی مواجه نباشند آنها را به اصطلاح اسلامیزه کرده اند. در هیچ کجای دنیا خصوصاً کشورهای اسلامی غیر از ایران هنگام روشن شدن چراغ صلوات نمی فرستند اما در ایران احترام به آتش و نور و روشنایی وقتی با درود بر آخرین فرستاده ی الهی همراه می شود شائبه ی هیچ گونه توتم پرستی را به ذهن متبادر نمی کند.
بسیاری از لحن ها و دستگاه های موسیقی ایرانی در لابه لای آیین تعزیه نهفته و در طول تاریخ حفظ شده است. ایرانیان آیین نوروز را با افزودن برخی نمادهای اسلامی به سفره ی هفت سین و پیوند دادن نوروز با موضوع انتظار و انطباق برخی از سنن توصیه شده در اسلام نظیر صله ی رحم با دید و بازدیدها و پرسه های بهاری حفظ کردند.
اگر بخواهیم به نمونه هایی اشاره کنیم که ایرانی ها تلاش کرده اند در جریان تلاقی ها و تقابل های ناگزیر فرهنگی گونه ای سازگاری و خویشاوندی بین فرهنگ ایرانی و فرهنگ میهمان ایجاد کنند، مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. همین قدر باید دانست که تساهل و تسامح ایرانیان در برابر برخی تهاجم ها نهایتا به تعامل و تبادل فرهنگی انجامیده و در بسیاری از موارد ایرانیان پیروز این میدان بوده اند کما این که توانستند زبان و فرهنگ خود را حفظ کنند و برای نمونه از مغول های نیمه وحشی انسان هایی ساختند که به دانش و هنر و اخلاق بها می دادند. (ادامه…)
- پنج شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶
- سرمقاله
سرمقاله
محمد عسلی
اگر سپاه نبود!
در دوم اردی¬بهشت¬ماه سال ۱۳۵۸ امام خمینی (ره) فرمان تشکیل سپاه پاسداران را صادر کردند.
دولت موقت که موافق با استقلال کمیته¬های انقلاب نبود به فکر ایجاد نیرویی تحت عنوان گارد ملی تحت نظر خود افتاد.
با پیشنهاد مرحوم مهدی بازرگان رئیس دولت موقت مرحوم حجت¬الاسلام لاهوتی حکمی از امام برای تأسیس این نیرو دریافت کرد و ابراهیم یزدی هم از سوی دولت موقت مأمور همکاری با لاهوتی شد.
اما محسن رفیق¬دوست در خاطرات خود آورده، «فکر نیرویی غیر از ارتش برای دفاع از انقلاب اسلامی نخستین بار از سوی شهید محمد منتظری مطرح شده است. رفیق¬دوست در بخش دیگری از خاطرات خود شرح تشکیل سپاه پاسداران و ادغام گروه¬های دیگر وفادار به انقلاب را که تشکل¬های جداگانه مسلحی برای حفاظت از انقلاب اسلامی به وجود آورده بودند عنوان نموده در حال شکل¬گیری سپاه تشکل¬های دیگری از جمله تشکلی که در پادگان جمشیدیه شکل گرفته بود و افرادی چون جواد منصوری، عباس آقازمانی، عباس دوزدوزانی و ابراهیم حاج محمدزاده در شکل¬گیری و هدایت آن مؤثر بودند رابطشان با شورای انقلاب مرحوم موسوی اردبیلی بود.
گروه دیگر گارد دانشگاه بود که زیر نظر محمد منتظری اداره می¬شد. این گروه از افرادی تشکیل شده بود که در فلسطین دوره چریکی دیده بودند که با شهید بهشتی ارتباط داشتند و در کنار آنان برخی افسران ارتش از جمله شهید کلاهدوز، شهید نامجو و کتیرایی برای آموزش نیروها به کار گرفته شدند.
لذا ۴ گروه مسلح شکل گرفته بودند که به منظور پیشگیری از اصطکاک و اختلاف می¬باید در یکدیگر ادغام می¬شدند.
محسن رفیق¬دوست گفته؛ چون سپاهی که تشکیل شده بود، سپاه مورد نظر امام نبود در پاییز ۵۸ فرماندهان گروه¬های ۴ گانه را به اتاقی فراخواندم و با طرح پرهیز از مسایل اختلاف-انگیز همه را در هم ادغام کردیم تا سپاه پاسداران واحد به وجود آید…
و نهایتاً اولین شورای فرماندهی سپاه پاسداران متشکل از جواد منصوری به سمت فرمانده و عضو شورای فرماندهی، عباس آقازمانی «ابوشریف» به سمت مسئول واحد عملیات و عضو شورای فرماندهی، علی¬محمد بشارتی و بعدها محسن رضایی به سمت مسئول اطلاعات و تحقیقات و عضو شورای فرماندهی، سید اسماعیل داوودی به سمت مسئول اداری و مالی، محسن رفیق¬دوست به سمت مسئول تدارکات و مرتضی الویری به سمت مسئول روابط عمومی تشکیل می¬شود…»
و اما بعد: (ادامه…)
- چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶
- سرمقاله
سرمقاله
اسماعیل عسلی
بومرنگ
برخی از رویدادها بیانگر این واقعیت است که ما در معرفی فرهنگ غربی عملکرد خوبی نداشته ایم. اصولاً نشانی غلط برای بد جلوه دادن چهره ی یک فرهنگ یا آیین و باور خاص با هدف پرهیز دادن مردم از نزدیکی با آنها ممکن است در کوتاه مدت تأثیراتی مقطعی داشته باشد اما در درازمدت نتیجه ی عکس می دهد. فرضاً وقتی ما غربی ها و خصوصاً اروپایی ها را بی اعتنا به اخلاق و غیرمتعهد به ارزش های معنوی و مناسبات خانوادگی معرفی می کنیم، کودکان و جوانان ما انتظار دارند هنگام سفر به این کشورها با صحنه هایی مواجه شوند که صدها مرتبه تأسف بارتر از جامعه ی خودمان باشد. اما در واقع این گونه نیست!
همین دیروز شنیدم و از قول خبرگزاری ها خواندم که خانم ترزا می نخست وزیر انگلیس در پیوند با رسوایی اخلاقی چند نماینده مجلس دست به قلم برده و نامه ی هشدار آمیزی نوشته است. وقتی حساس شدم تا دقیقاً به جزئیات جرایم ارتکابی پی ببرم متوجه شدم که دو نفر از آنها پیامک غیر اخلاقی برای دو بانوی جوان ارسال کرده اند.
چند روز پیش هم پیگیر سخنان تنی چند از کارشناسان مسایل اجتماعی و فرهنگی در یکی از شبکه های صدا و سیما بودم و شنیدم که یکی از کارشناسان می گفت: آنچه موجب گردیده که آمار همسر آزاری در کشورهایی نظیر سوئد بالا باشد این است که در این کشور اگر مردی بدون رضایت قلبی همسرش به او نزدیکی کند و حتی او را ببوسد، مورد پیگیرد قانونی قرار خواهد گرفت و همسرش حق شکایت خواهد داشت در حالی که در جامعه ی ما از منظر قانون امتناع همسر از همراهی با شوهرش در این خصوص گونه ای نشوز و ناسازگاری تلقی می شود که در صورت تداوم، پیامدهای حقوقی برای زن دارد! و همسر آزاری هم عرفاً باید قابل اثبات در محاکم باشد و آثار ضرب و جرح دیده شود.
پیش خود گفتم: ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی؟! (ادامه…)
- سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶
- سرمقاله