سرمقاله “محمد عسلی” ۱۸ دی ۱۴۰۰
آسیب شناسی سیلاب

چشم انتظار باران بوده ایم، همیشه تاریخ نانوشته مان، در کنار رودها بوده ایم و رودها نیز در ما جاری بوده اند. وقتی سنگ ها را روی هم چیدیم تا آب ها را مهار کنیم، خوراک هایمان را از دهانه سدها، چشمه ها، آبشارها و لوله های آب رسان شکار کردیم و چون آفتاب تموز بر چشم هایمان تابید. در وهم خشکی زمین آب طلبیدیم، اما آب نبود. ما برای آب جنگیده ایم و آب برای ما. درخت، آب و زمین را به سنگ های خوش تراش سخت پیوند زدیم تا نمایشی دائمی از سنبله های گندم را به رؤیت تاریخ بنشانیم و نان خود را از داخل ستون های گر گرفته تخت جمشید بیرون بکشیم.
قصرهای نفوذناپذیر، ارگ های رفیع و غیرقابل نفوذ ساختیم که هیچ سیلابی در آنها راه نیافته مگر سیل وحشت از دم شمشیرهای تهاجم با شعله ور شدن آتش کینه متجاوزان اما ارباب های ما وقتی از داخل کاشانه های خشت و گلی بیرون آمدند و قد برافراشتند دروازه های برآمده از پلکان های رفیع را طی کردند و فراموششان شد که در زیر دشت ها و کناره دشت ها مردمانی در تلاشند تا نانشان را از دل زمین بیرون آورند. فراموش کردند که قد کودکان زیر خیزش باران های موسمی کوتاه تر از حجم آب روانی است که روی سقف خانه های بی حفاظ عبور می کند. (ادامه…)