سرمقاله
اسماعیل عسلی
گیرم که غمت نیست…
زندگی اجتماعی ایجاب می کند که رفتارها، آیین ها، کارها، نمادها و نمودها و حتی ایده ها در پیوند با یکدیگر جانمایی و تعریف شده باشند به گونه ای که هر رفتاری کامل کننده ی رفتاری دیگر باشد. این که ما در انجام وظایف خود سهل انگار و غیر جدی باشیم اما زمانی که سهل انگاری ما حادثه ای را رقم می زند بدون این که درکی واقع بینانه از نقش خود در این حادثه داشته باشیم به یاری آسیب دیدگان بشتابیم نشان دهنده ی جهات متنافر رفتارهای ماست. به جرأت می توان گفت که یکی از عوامل اصلی تلفات و خسارات و صدمه های بدنی ناشی از خرابی و ریزش مسکن مهر در جریان زلزله ی سرپل ذهاب نوع ساختار اداری و مناسباتی است که در چارچوب آن کشور اداره می شود. زیرا نمونه های آن را در زمینه های دیگر نیز می توان سراغ گرفت. از جمله رفتارهای ناشیانه در پیوند با آوار شدن مسکن مهر سرپل ذهاب بر اثر زلزله این است که پیمانکار این پروژه را دستگیر کرده اند و باید پاسخگو باشد اما سایر پیمانکارانی که رفتاری مشابه داشته اند و همچنین کسانی که کارچاق کن چنین پیمانکارانی بوده اند آزاد و رها هستند. اینگونه رفتارها ناهمخوان است. مؤسس فلان بنگاه اقتصادی میلیون ها تومان از سرمایه های مردم را بالا می کشد و فرزند همین شخص که دانش آموز است بدون اطلاع از جنایتی که پدرش مرتکب شده چند صد هزار تومان به جشن عاطفه ها در آستانه ی نوروز کمک می کند!
کسی که با شوق و علاقه برای کمک به هموطنان زلزله زده اش مقدار زیادی آب معدنی و لوازم گرم کننده بار زده با سرعت غیرمجاز به طرف ازگله در حال حرکت است که پس از انحراف به چپ با خودرو دیگری برخورد می کند و سه نفر از اهالی منطقه ی ازگله را که قصد مهاجرت به خانه ی یکی از بستگان خود را داشته اند به کشتن می دهد و خودش هم با زندگی خداحافظی می کند. به راستی چگونه می توان پیرامون کم و کیف این گونه رفتارها داوری کرد. (ادامه…)
- چهارشنبه ۸ آذر ۹۶
- سرمقاله

