سرمقاله
محمد عسلی
وقف و آثار فرهنگی آن
وقف را معانی چندی است که مشهورترین و معمول‌ترین آن نگهداشتن و حبس کردن عین ملک. یا مال یا منفعت است در راه خدا که خیر در آن جاری شود.
به لحاظ فرهنگی وقف عمل پسندیده‌ای است که مالک برای اعتلای دانش و فرهنگ و آموزش بدان وصیت می‌کند مانند احداث مسجد، حسینیه، مدرسه، دانشگاه، یتیم‌خانه، بیمارستان و امثالهم.
بسیاری از تحصیلکردگان صد سال اخیر در شیراز در مدارسی درس خوانده و به استادی دانشگاه یا دبیری مدارس رسیده‌اند که از طرف واقفین بنامی مانند مرحوم حاج قوام، نمازی، خانم زینت‌الملوک و آقاباباخان احداث و وقف تربیت شده و آموزش دیده‌اند.
و اما واژه وقف به لحاظ بار معنوی در ادبیات فارسی هم کاربرد داشته و مورد توجه نویسندگان، شعرا و هنرمندان بوده است و به لحاظ قداست و حفظ امانتداری گاه و بیگاه در اشعار به جد یا طنز سوءاستفاده‌کنندگان از وقف مورد خطاب قرار گرفته‌اند.
به عنوان مثال در غزلیات حافظ نیز ابیاتی بدین مضمون هست: (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
تفاوت‌ها چه می‌کنند!
می‌گویند تعداد تلفن‌های شهر توکیو ده برابر شهر تهران است اما میزان کارکرد تلفن در توکیو یک دهم تهران است علت آن را می‌توان استفاده نامعقول و اسراف در استفاده از تلفن دانست.
در مورد آب، برق، گاز و حتی ایاب و ذهاب و مصرف بنزین هم همین مقایسه درست و منطقی است.
متأسفانه در کشور ما استفاده بهینه و غیرمسرفانه از حامل‌های انرژی نمی‌شود و ما عادت نکرده‌ایم مانند اروپایی‌ها وقت، انرژی و پول خود را هدر ندهیم.
در تغذیه و تهیه خوراک هم با همین وضع مواجهیم و روزانه مقدار قابل توجهی خوراک دورریز داریم و یا تنوع غذاها به گونه‌ای است که بعضاً به جای یک نوع غذا چند نوع غذا در مهمانی‌ها و رستوران‌ها سرو می‌شوند.
نحوه استفاده از وقت هم حکایت تلخ دیگری است. در ادارات معمولاً بیکاری پنهان و آشکار داریم. یعنی اگر به اداره‌ای مراجعه کردید و مشاهده نمودید که فلان کارمند با تلفن اداره مشغول درددل و گزارش مهمانی با دوستان خود است و در حال سفارش خرید و ساخت و ساز و چه و چه کارهای شخصی است بدانید که یا به کار اداری‌اش چندان اهمیتی نمی‌دهد و یا معطل کردن ارباب رجوع برایش مهم نیست و یا نظارتی در کار نیست. (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
داستان از گهواره شروع می‌شود
بی‌رودربایستی حرف زدن و بدون ترس و ملاحظه ابراز نظر کردن حلقه‌ی مفقوده‌ای در مناسبات اجتماعی و سیاسی ماست. مثل اینکه می‌ترسیم بگوییم به چه چیزهایی باور داریم، می‌ترسیم بگوییم که پس از هر ماجرایی به چه نتیجه‌ای رسیده‌ایم. این مشکل از خودمان شروع می‌شود و سال‌ها آن را در خانه تمرین و نهادینه می‌کنیم و به عنوان یک سوغاتی حتی به خارج از کشور هم می‌بریم. ما حتی وقتی به خواستگاری می‌رویم صحبت را با یک دروغ آشکار آغاز می کنیم که صد البته پاسخی که می‌شنویم هم دروغ است. برای نمونه می‌گوییم پسر ما می خواهد غلام شما بشود و در پاسخ می‌شنویم که دختر ما کنیز شماست و آرزو می‌کنیم که با لباس سفید یعنی عروسی بیایند و با لباس سفید یعنی کفنی بروند و طلاق و جدایی در کار نباشد. یک وقت تصور نفرمایید که دروغ‌هایی از این دست تنها در مراسم خواستگاری رد و بدل می‌شود. خیر بلکه در مراسم اعلام نامزدی برای ورود به مجلس یا شورای شهر هم تمامی مدعیان خدمتگزاری خود را غلام حلقه به گوش مردم معرفی می‌کنند و آنچنان قربان صدقه‌ی مردم می‌روند که آدم‌های خوش‌باور می‌گویند اینها تا حالا کجا بودند که مملکت را نجات بدهند. (ادامه…)