سرمقاله
محمد عسلی
چرا نخبگان فعال در شرکت¬های دانش‌بنیان حمایت نمی‌شوند؟
استعداد، هوش و توانمندی ایرانیان به ویژه فارسیان در حدی است که کشورهای پیشرفته و موفق در توسعه علم و فن‌آوری در جذب دانشمندان جوان ما گوی سبقت از یکدیگر ربوده و سالیانی است فرار مغزها به لحاظ کمی و کیفی رشد چشمگیری داشته است گویی وظیفه دانشگاه‌ها و مراکز علمی ما تربیت و آموزش نخبگان و دانشمندان برای کشورهای خارجی است. کافی است به حضور دانشمندان ایرانی در ناسا و مراکز علمی و دانشگاهی آمریکا توجه کنیم، حتی در کشور کانادا بسیاری از پرستاران خبره و با تجربه ما در بیمارستان‌ها جذب شده‌اند.
اگر به دنبال فقط یک پاسخ باشیم که چرا نخبگان ما ترجیح می‌دهند در کشور دیگری ارایه خدمات کنند در صورتی که کشور خود را دوست می‌دارند و به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنند به این نتیجه می‌رسیم که در چم و خم کاغذبازی‌های اداری و بی‌توجهی مسئولان خسته شده و انگیزه‌های خود را از دست می‌دهند.
موانعی که هم اکنون پیش پای نخبگان و مؤسسات و شرکت‌های دانش‌بنیان است را می‌توان مختصراً این چنین به شرح و تحلیل و تفسیر آن پرداخت. (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
سهمی که قابل انکار نیست
ابتلای نزدیک به ۳۰ درصد از مردم جامعه به اختلالات روانی حاوی پیام‌های بی‌شماری است. اگر چه آسیب روانی در این سطح توجیه‌کننده‌ی خشونت‌های اجتماعی و خانوادگی است اما برای خود آن باید به دنبال دلیل باشیم. چرا ۳۰ درصد از مردم متعادل نیستند. هر چند نویسنده‌ی این یادداشت نیز ممکن است جزو این ۳۰ درصد باشد یا اینکه ممکن است درصد تعیین شده برای افراد آسیب‌دیده‌ی روحی خوش‌بینانه صورت گرفته است. ابتلا به اختلالات روانی برای کسانی که مدت زیادی در مناطق جنگی یا در معرض موشک‌باران و بمباران بوده‌اند تا حدود زیادی طبیعی به نظر می‌رسد. هر چند این موضوع کلیت ندارد یعنی چه بسا افرادی که تمامی هشت سال را در خط مقدم جبهه‌ها به سر برده‌اند اما به دلیل برخورداری از روحیات قوی، باور قلبی به کاری که انجام داده‌اند و شجاعت بالا نه تنها از لحاظ روحی آسیب ندیده‌اند بلکه استحکام روحی بیشتری پیدا کرده‌اند. (ادامه…)

یادداشت
محمد عسلی
برای مولانا محمد جلال‌الدین به بهانه روز او که همه روز است
در تو بود آن شور و حالی که در آب و سبزه بود. درخت بود که در عشق غوطه‌ور شد و زمین که تو را در مهد خاک پرورد و به گل رساند تا از درخت نکته توحید بشنوی.
شعر وسیله بود برای کلام آخرالزمان که دیگر کس نتوانست چیزی فراتر به آن بیافزاید و تو آن کودک بودی که سال‌ها نه بل قرن‌ها چونان سنگی در تلألؤ نور و آفتاب نگین عقیق انگشتر راویان شدی تا تو را که نه حافظه تاریخی زمین را به هر وقت و زمان که دست دهد تکرار کند حکایت نی را که از جدایی‌ها حکایت کند و در کشتی‌ها، ناخدایان بخوانند برای نحوی‌ها که عمرشان تباه است کلاً اگر ناآشنا باشند به شنا و آب. هر چند وزن کلمات را به مهارت هجی کنند و بقالان نیز بدانند که عابران جز به تقلید و قیاس نیایند و طوطیان را به پرواز، عذابی نشاید که راویان همان کلام‌های تقلیدند هر چند شکرگفتار باشند.
و آن شمس که خورشید روشنای عشقی شد تا تو را بسوزاند در فراق خودِ کلمه بود و نه بیش کلمه‌ای که در اندیشه شناور بود و در دل خدا باور و به ظاهر چهره‌ای همانند دیگر کسان اما آنچه تو را به باور او پیوند داد گذر از دریا با پشتوانه قدم‌های او بر آب نبود بل باوری بود که در دل جا خوش کرده بود تا آن عشق و شور، حالی فزاید به بارش کلمات از پس هم و بسراید جوهره عشق را در قالب کلماتی که برایت رنج‌آور بود آنجا که گفتی مفتعلن، مفتعلن، مفتعلن کشت مرا … (ادامه…)