سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
شب تاریک و بیم موج
راز آلودگی همزاد هرم است. این شکل هندسی فضایی متهم ردیف اول احساس بلاتکلیفی در محاسبات پیچیده‌ی جنایی و سیاسی و اقتصادی است. اما اینکه چطور چنین شکل و قیافه‌ی نوک تیزی با اقتصاد و سیاست و به تبع آن جنایت همپالکی شده و در یک جوال رفته، سر در آبشخور “کی بود کی بود من نبودم” دارد که فرجام بسیاری از گندکاری‌هاست. به نظر می‌رسد قرامطه یا همان اسماعیلیه که به نوعی بنیانگذار مبارزات چریکی هم بوده‌اند دستی از دور بر آتش مهره‌چینی‌های هرمی هم داشته باشند. امان از این سه یار دبستانی که هر کدام سر از گریبان دنیایی غریب درآوردند. یکی به پای ریاضیات و رباعی پیچید و دیگری دست به دامان مملکت‌داری شد و سومی هم یاغی و باغی از کار در آمد و چون خدم و حشم و عِده و عُده‌ی چندانی نداشت به قلعه‌های سر به فلک کشیده پناه برد و برای بزرگان خط و نشان کشید. از جمله ویژگی‌های حسن صباح این بود که علاقه‌ی زیادی به هرم داشت تا جایی که نیروهایش را هرمی چینش می‌کرد و بر فراز کوه‌های هرمی قلعه می‌ساخت. کاری که هم اکنون در گروه‌های مافیایی ارزی و مواد مخدر و شبکه‌های پیچیده‌ی جاسوسی رایج است. (ادامه…)

یادداشت
محمد عسلی
آسیب‌شناسی ادبیات کودک
حافظه‌های ما بعد از گذشت ۶۰ سال هنوز به یاد می‌آورند اشعار ساده و اخلاقمداری را که در کتاب‌های درسی دوران ابتدایی حفظ می‌کردیم و با ذوق خاصی متل‌ها، داستانک‌ها و تمثیل‌های نغز آنها را در محافل و مجالس می‌خواندیم.
کودکی کوزه‌ای شکست و گریست … از پروین اعتصامی
زاغکی قالب پنیری دید …
به علی گفت مادرش روزی …
آهای! آهای! ای بچه جان … (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
روح‌زدایی از دین
نگاه اسطوره‌ای به شخصیت‌های تاریخی و مذهبی و ملی به این معناست که ما تحت تأثیر شیفتگی زیاد نسبت به کسانی که احساس می‌کنیم نقش زیادی در جهت دادن به تاریخ و خدمت به ما و کشور و بشریت داشته‌اند به تدریج قدرتی خارق‌العاده به آنها نسبت می‌دهیم که نه خود مدعی آن بوده‌اند و نه سندی متقن برای اثبات آن وجود دارد و نه با دیدگاه‌ها و رسالتی که آنها برای خود قائل بوده‌اند جور درمی‌آید. این احساس در کودکان نیز نسبت به پدر و مادر به وجود می‌آید هر چند تدریجاً به موازات بلوغ عقلی کمرنگ می‌شود اما بزرگنمایی ویژگی شخصیت‌های ملی و مذهبی چون با مقاصد و تعصبات گوناگون درمی‌آمیزد ماندگاری و تأثیر بیشتری دارد. عشق‌های آتشین و عواطف شدید نیز مشابه چنین حسی را ایجاد می‌کنند و دلباختگان را به گونه‌ای مطلق‌اندیشی می‌کشانند اگرچه این حس در مورد کسانی که با عشق ازدواج می‌کنند به تدریج رنگ می‌بازد ولی در عشق‌های نافرجام گاه حتی به رفتارهای جنون‌آمیز نیز ختم می‌شود به طوری که عاشق به وصال نرسیده زندگی خود را بدون معشوق فاقد معنا و پوچ تصور می‌کند و به سرخوردگی او منجر می‌شود و این در حالی است که برخی از ازدواج‌های توأم با عشق به طلاق می‌انجامند! (ادامه…)