سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
شاید وقت آن رسیده باشد
بارها شنیده‌ایم که می‌گویند آدمی ممکن است بتواند در برابر بی‌آبی و بی‌غذایی تا مدتی محدود زنده بماند اما تنهایی زودتر از بی‌آبی و بی‌غذایی او را از پای در می‌آورد. این که آدم‌ها به زندگی اجتماعی تن می‌دهند و هزینه‌ی آن را نیز می‌پردازند برای این است که نمی‌توانند با تنهایی کنار بیایند. آدمی برای تبادل احساس و عاطفه و جمع کردن نیروی خود با نیروی دیگران، همفکری و بهره‌گیری از تجربه‌ی همنوعان و همچنین برگزاری آیین‌های دسته جمعی و فرهنگ‌سازی که نتیجه‌اش بنیان‌گذاری پایه‌های تمدن است به زندگی اجتماعی روی خوش نشان می‌دهد. آدمی نیازمند این است که دیده شود، شنیده شود، لمس شود و در خدمت دیگران بودن را تجربه کند. دانش و هنر بدون مخاطب ارزش و بروز و ظهوری ندارد. گاهی یکی می‌افتد و دیگران او را بلند می‌کنند و گاهی همان افتاده‌ی دوباره برخاسته دست دیگری را می‌گیرد. رعایت قانون رفتاری است که موجب می‌شود همنوعان ما فرصت بهره‌گیری از زمان را پیدا کنند، شکیبایی ما وقتی در صف می‌ایستیم به دیگران آرامش می‌بخشد و نظم تضمین کننده‌ی امنیت ما در برابر حوادث طبیعی و رویدادهای غیرمترقبه است. هر فقیری مانند چاله‌ای است که در مسیر حرکت ما ایجاد شده و ثروت‌اندوزی مانند تپه یا کوهی است که ما را ناگزیر به حرکت در سربالایی می‌کند اما زمانی که ما چاله‌ها را با کاستن از ارتفاع تپه‌ها پر می‌کنیم راه زندگی هموار می‌شود. در یک جامعه‌ی آرمانی هیچ کس نباید احساس تنهایی کند. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
برای پرنده کوچکی که در شوق پرواز پرپر شد
وقتی هیبت اقتدار نظامی ما خار چشم بزدلان می‌شود و ارباب رعایای منطقه در برابر شگفتی‌های سربازان ما کم می‌آورند همانند شمر آب را بر روی کودکان می‌بندند کودک‌کشی میراثی است که از اسرائیل به ترسوها می‌رسد تا شاید با مردم‌فریبی بتواند آبی بر آتش خشم خود بریزد که از پس چند سال هنوز نتوانسته است بر شیعیان یمنی که ایران چشم عنایتی به آنها دارد فایق آید. تا آنجا که با پیشرفته‌ترین سلاح‌ها در پروازهای کور و بزدلانه جز کودک‌کشی و آتش‌افروزی در خانه‌های بی‌دفاع کاری از دستشان بر نیاید.
آرام بخواب در کنار برادران شهیدت که تو پیام‌آور استقامتی، هر چند عاشقانه به تماشای سربازانی رفتی که حافظ امنیت وطنت بودند و در شادی هر آنچه بر طبل پیروزی نواخته می‌شد به پرنده بی‌بالی می‌ماندی که چشم انتظار پر پرواز است. افسوس که این شادمانی برای دل مادر داغدارت زود از دست رفت.
بدان که زودتر از آنچه تصور می‌شد پرواز کردی هر چند بی‌بال.
پرواز تو عکسی شد در بغل سربازی شجاع که دنیا را غافلگیر کرد تا همه بدانند آنان که دم از حقوق بشر می‌زنند جز به شر راضی نمی‌شوند.
و حقوقی برای تو و امثال تو نمی‌شناسند.
و اما بعد: ای کودک اصیل ایران! (ادامه…)

به جای سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
تقدیم به شهدای نوجوان بسیجی
به مناسبت هفته دفاع مقدس
در کوچه باغ نگاهی که عطر گل‌های داوودی را با زمزمه‌ی شاخ و برگ‌های تن به نسیم سپرده درهم آمیخته، با آهنگ دلمویه‌ای استخوان‌سوز، رد پای خاک‌نواز نوجوانی قد برافراشته را دنبال می‌کنم که تن‌پوش حنایی‌اش هنوز بوی آغوش مادر می‌داد. مردی کوچک با همتی بزرگ را می‌نگرم که گام‌های استوارش، بی‌تاب راهی بی‌انتها بود. رود خروشانی با آرزوهای دریایی که هر گاه برای بستن بند پوتین‌اش به رکوعی دامنه‌دار می‌رفت فرشتگان به صداقتش اقتدا می‌کردند. نوجوانی که در خلسه‌ی اشتیاق ایستادگی در برابر دشمنی سفاک که فضای میهن را به تنفس آزمندانه‌ی خویش آلوده بود، سنگینی جنگ‌افزارهای حمایل کرده را احساس نمی‌کرد. چفیه‌اش مانند گردن‌آویزی که شناسنامه‌ی هویت او بود، هیبت پرچمی در اهتزاز را داشت، پرچمی که بی‌تاب قله‌ها بود. نهال تازه به ثمر نشسته‌ای که آخرین نگاه غرورانگیزش را هنگام بدرقه به پدر هدیه می‌داد، مردانگی‌اش را به رخ سنگفرش‌های کوچه می‌کشید، در حالی که مادرش دلشوره‌ی لبخند شیرین او را داشت مباد که روزی سیمای مهرآمیز او را در قابی گل‌آذین به تماشا بنشیند. (ادامه…)