سرمقاله محمد عسلی ۱۴ شهریور ۱۴۰۰
فریب خورده و رها شده
کدام آهنگ تواند صدای هراس را در فرار از خانه، زیر بمباران جهل بنوازد تا وجدان های خفته را بیدار کند که حفظ منافع ملی با به کارگیری تجهیزات نظامی پیشرفته در انحصار میسر نمی شود.
کدام امید تواند سلامت تن را در آینده ای مژده دهد که دست نوشته های قوانین آن با خون نوشته شده و با خون اجرائی می شود؟
فغان برخاسته در چهار دهه از مردمی که نانشان با چشم انتظار به راهی از هزاران کیلومتر باید به سفره بنشیند در غربت، با سخت کوشی فرزندانی که چه بسا چهارده ساله می نمایند با تاول های دست های خشکیده در سیمان که برای برداشتن لقمه نانی توان خم کردن انگشتان را ندارند. اگر توانسته باشند با پای پیاده از کوهستانهای سخت بگذرند و به دام مرزداران نیفتند.
کدام امید جای خالی فرزندانی را پر می کند وقتی برای گریز، چونان تن های پیچیده شده در لابلای هم، همه در یک سواری درون صندوق عقب راهی غربت می شوند و در تصادفی جانکاه به سختی از درون آهن پاره ها برای نبودن راهی قبر می شوند؟ (ادامه…)
- شنبه ۱۳ شهریور ۰۰
- سرمقاله

