سرمقاله محمد عسلی ۲۱ فروردین ۱۴۰۰
کرونا را باور کنیم
مرگ را جلو چشمانمان می بینیم. آدم هایی که تا دیروز در کوچه و خیابان قدم می زدند، برای خود حساب و کتابی داشتند آرزوهایی که در تلاش برای تحقق آنها جان و جسم می فرسودند و تصور نمی کردند با یک سرماخوردگی، نفس تنگی و بی حالی روی تخت بیمارستان با مرگ دست و پنجه نرم کنند.
و حالا فوج، فوج جنازه هایی به عمق خاک می روند و ترس می آفرینند. ترس ها مقطعی و زودگذرند. از قبرستان که بازگشتیم به مرور فراموش می کنیم. فراموش می کنیم که جای یکی، دو تا و چند تا روی صندلی ها خالی است.
فراموش می کنیم که مرگ بهانه می طلبد و عزیزانمان را یکی یکی و چند تایی به کام می کشد. مسئولان بهداشت دم به دم فریاد می زنند که دستورات بهداشتی را رعایت کنید. هم نشینی ها را قطع کنید. به مهمانی نروید، به سفر نروید، حوصله کنید و مجلس عیش و عزا برپا نکنید و… اما گوش شنوایی نیست. کسانی بی خیال از این حرف ها به این تصور که ما نمی گیریم، ما قوی هستیم، ما کرونا را دور می زنیم به همان وضع و حال گذشته قبل از ورود کرونا و همه گیری آن ادامه زندگی می دهند و پس از بیماری آه و ناله شان بلند می شود و بعضاً پس از چند روز مبارزه سخت می میرند و مدیون کسانی از بستگان و فامیل می شوند که علیرغم رعایت نکات بهداشتی گرفتار بیماری می شوند. (ادامه…)
- جمعه ۲۰ فروردین ۰۰
- سرمقاله

